حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
703
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
پيوست اينكه نوشتهايد معاملهء نود هزار تومانى در سرحد گذشته است ، اين فقره قبل از رفتن فرنگستان شده است و همان بازار وكيل تنها نيست . هرقدر خالصه در فارس بود ، كليتا خريدهاند و ديگر يك وجب آب و خاك در فارس باقى نمانده است . هرچه بود ، در ضمن اين معامله به حضرت و الا واگذار فرمودند . دشتى و دشتستان ، بازار وكيل ، باغ تخت و غيره و غيره ، تماما را بردند . غصه كجا را مىخوريد . بايد تمام دارائى دولت را مظفر الدين شاه و پسرهايش تمام كنند و مالك شوند . مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است و به اختيار كسى نيست . با مقدرات آسمانى ، اين فقرات جاى حيرت و تعجب نيست . ديگر جائى در فارس نمانده است ، حتى بلوك ايرج و ارسنجان را هم بردهاند و در خاك فارس يك وجب جائى نمانده است . دوشنبه 29 رمضان 1323 قمرى هو فرزند مكرم سابق به شما نوشتم كه اذن مسافرت مكهء معظمه به من ندادند و من هم بواسطهء مخاطرات مال و آبروى كارنان و جنس ، بعد از اينكه كار بيگلربيگىگرى تبريز به ساعد الملك راجع شد ، كار انبار و خبازخانه را هم ضميمهء كار او كردم ؛ چون در باطن مايل به تأئيد و توشيح كار او بودند ، پذيرفتند . استدعا كردم كه هرچه تا امروز پول براى مصرف قشون و فوق العاده از اسكوئى قرض شده است ، اسناد مرا ساعد الملك از اسكوئى بگيرد رد كند ، زيرا كه محل اين مخارج نقد و جنس مقاطعه است . در اول صدارت اتابك ثانى كه والاحضرت اقدس روحى فداه تشريف آوردند تهران ، مخارج فوق العاده را بر سبيل مقاطعه از اين قرار قبول كردند كه نفع و ضررش با خودشان باشد : نقد به هر اسم و رسم : بيست هزار تومان * غله : چهارهزار و پانصد خروار . امسال تا روزى كه از تهران مراجعت كردند ، چهل و پنج هزار تومان از قرار قوض حاشيه به خط و مهر ساعد الملك خرج شده است . مسلما بواسطهء كار ساوجبلاغ و سرحد اشنويه و اغتشاش اردبيل كه يك فوج و پانصد سوار و سى توپچى مأمور است ، تا آخر سال براى حقوق و ملبوس و چادر اينها ، پنجاه ديگر خرج دارد . زيرا كه رحيم خان با پانصد سوار كه به ساوجبلاغ رفته و جيره را بيست تومان - جو هجده تومان ، كاه دو تومان - مىگيرد ، محل اين خرج ، چهار هزار و پانصد خروار غله است ؛ آن را هم بايد كرايه بدهند بياورد شهر ، دو ماه بعد از عيد بناى فروش بگذارند . قريب سه هزار تومان هم كرايهء اين مىشود ؛ يعنى ، تنزيلى كه به اين وجوهات تعلق مىگيرد . نان را كه از غله پخته مىشد هزار و شش - صد مىفروختيم ؛ بعد كه كار با ساعد الملك شده است ، نان غله دو هزار و گندم دو هزار